در معماری مدرسه، ورودی اصلی، عنصری بسیار مهم به شمار می‌رود که در درجه اول باید دارای فضایی دوستانه، باصفا و دلپذیر و نه اداری، خشک و دفع‌کننده باشد.
این جنبه‌ی خوشایند بودن و پذیرندگی ورودی باید با احساس امنیت توأم باشد و بین فضای عمومی و وجه دانش‌آموزی آن نوعی تفکیک ایجاد شود.

عنصر نمادین در ورودی

برای این که ورودی مدرسه دلپذیر و دعوت‌کننده به خود باشد، باید واجد نشانه یا نمادی خاص باشد؛ به طوری که این نماد، خود به خود توضیح دهد که ویژگی این مدرسه چیست.
این عنصر نمادین در ورودی، می‌تواند از «نشانه‌های محلی» مدرسه باشد. [ذر مطلب هفته آینده بیشتر توضیح داده خواهد شد.]

ورودی سرپوشیده

ورودی مسقف، چه به صورت ساختاری ساده و سایه‌بانی، چه سقفی پیش‌آمده، امری حائز اهمیت است. پدران و مادران غالباً همراه با فرزندان کوچک و حتی شیرخوار یا با در دست داشتن بار و وسایل به مدرسه می‌رسند؛ از این رو اگر با یک فضای سرپوشیده‌ی میانی بین خیابان و مدرسه که سرپناه داشته باشد، مواجه شوند، بیشتر لذت می‌برند و احساس آرامش می‌کنند.
ورودی مسقف ممکن است حتی دارای فضایی برای توقف خودرو و اتوبوس برای پیاده کردن دانش‌آموزان و یا ایستادن افراد به هنگام باران‌های تند باشد.
یک ورودی سرپوشیده فرصت‌های بیشتری را برای ایجاد روابط گرم و صمیمانه و حالتی شادمانه برای کل مدرسه فراهم می‌آورد.

photo_2016-04-14_15-47-41

ورودی دلپذیر مدرسه ابتدایی Metsola فنلاند

(برگرفته از کتاب «زبان طراحی مدرسه»، Prakash Nair و Randall Fielding، ترجمه ثمانه ایروانی)

آقا و خانم! به بچه فرصت اظهار نظر بدهید. بگذارید یک حرف پرت بزند. بگذارید یک استدلال غلط بکند. یک نتیجه غلط هم بگیرد. و حتی تا آنجا که خسارت شکننده ندارد، دنبال این نتیجه غلط برود و خودش یک تجربه به دست بیاورد. تجربه‌های تلخی که این بچه‌ها خودشان با اعمال حق اختیار به دست می‌آورند، از یک کتاب نصیحت سعدی و فردوسی و لقمان بالاتر است.

خود قرآن می‌گوید: من کتاب نصحیت و هدایت هستم؛ اما برای چه کسانی؟ برای انسان انتخاب‌گر. تو با این کار، زمینه‌ی نقش قرآن را از بین می‌بری. زمینه‌ی نقش حدیث را از بین می‌بری. بگذاریم بچه‌ها تجربه تلخ داشته باشند. در مدرسه هم همین‌طور.

بچه‌های قالبی پژمرده‌ی در خود فرورفته‌ی فاقد قدرت انتخاب آزاد برای آینده نسازیم؛ که این هم خیانت به حال است و هم خیانت به آینده و هم به جای ایفای مسئولیت، فرار از مسئولیت است.

(نقش آزادی در تربیت کودکان، شهید آیت الله دکتر محمد حسینی بهشتی)

سکوت زبان مخصوص به خودش را دارد. مکث کوتاه قبل از بیان مطلبی مهم روش مؤثری برای جلب توجه دیگران است. مکث ناگهانی در وسط جمله توجه را جلب می‌کند. مکث سه‌ثانیه‌ای جلب توجه می‌کند. مکث ۲۰ثانیه‌ای می‌تواند برای مخاطبین شما زجرآور باشد. سعی کنید این پاراگراف را با صدای بلند بخوانید. هر دفعه که به کلمه «مکث» می‌رسید، مکث کنید.

معلمان مبتدی از مکث‌ها و سکوت‌ها می‌ترسند و تلاش می‌کنند زمان را با پرسش‌های اضافی یا اظهارات بیشتر پر کنند. معلم باتجربه همیشه پس از آنکه سؤالی را می‌پرسد مکث می‌کند، و اگر فکر کند که دانش‌آموز می‌تواند پاسخش را توسعه بدهد، پس از تمام شدن صحبت او باز هم مکث می‌کند. معمولاً این مکث دانش‌آموز را تشویق می‌کند تا بیشتر بگوید. همین تدبیر به وسیله مصاحبه‌گران رادیو و تلویزیون نیز به کار گرفته می‌شود.

(برگرفته از کتاب «تدریس خرد»، نوشته جورج براون، ترجمه دکتر علی رؤوف)

یکی دیگر از فواید کار، مسأله حفظ شخصیت و حیثیت و استقلال است که تعبیرهای مختلفی دارد، مثلا آبرو. انسان آنگاه که شخصیتش ضربه بخورد، آبرویش برود و تحقیر شود ناراحت می‌شود. انسان در اثر کار -و مخصوصاً اگر مقرون به ابتکار باشد- به حکم اینکه نیازش را از دیگران برطرف کرده است، در مقابل دیگران احساس شخصیت می‌کند، یعنی دیگر احساس حقارت نمی‌کند.

دو رباعی است منسوب به امیرالمؤمنین علی (ع) در دیوان منسوب به ایشان. در یکی می‌فرمایند:

لَنَقلُ الصَّخرِ مِن قُلَلِ الجِبال
اَحَبُّ اِلَیَّ مِن مِنَنِ الرِّجال
یَقولُ النّاسُ لی فی الکَسبِ عارٌ
فَإِنَّ العارَ فی ذُلِّ السَّؤالِ

برای من سنگ‌کشی از قله‌های کوه (یعنی چنین کار سختی) گواراتر و آسان‌تر است از اینکه منت دیگران را به دوش بکشم. به من می‌گویند در کار و کسب ننگ است (می‌دانیم همین کارهایی که ما اسمش را عملگی می‌گذاریم علی(ع) انجام می‌داد…) و من می‌گویم ننگ این است که انسان نداشته باشد و از دیگران بخواهد.

در رباعی دیگر می‌فرماید:

کُدَّ کَدَّ العَبدِ إن اَحبَبتَ اَن تُصبِحَ حُرّاً
وَ اقطَعِ الآمالَ مِن مالِ بَنی آدَمَ طُرّاً
لا تَقُل ذا مَکسَبٍ یُزری فَقَصدُ النّاسِ اَزری
اَنتَ ما استَغنَیتَ عَن غَیرِکَ اَعلَی النّاسِ قَدراً

اگر می‌خواهی آزاد زندگی کنی، مثل برده زحمت بکش. آرزویت را از مال هر کس که باشد ببُر و قطع کن. نگو این کار مرا پست می‌کند، زیرا از مردم خواستن از هر چیزی بیشتر ذلت می‌آورد. وقتی که از دیگران بی‌نیاز باشی، هر کاری داشته باشی از همه مردم بلندقدرتر هستی.

 

(تعلیم و تربیت در اسلام؛ شهید مرتضی مطهری)

شکل 9-1 یک آشیانه‌ی یادگیری کارگاه‌محور را نشان می‌دهد. این الگو ناشی از مدل “طرح انگشت و کف دست” و صورت کمال‌یافته‌ی آن است، به گونه‌ای که دانش‌آموزان در فضای آن (آرایش انگشتی یا هر گروه‌بندی مستقل دیگر) کاملاً احساس تعلق می‌کنند. برای رسیدن به چنین احساسی، آشیانه یادگیری باید قدری کاملتر شود. برای مثال می‌تواند دارای اتاق علوم و نیز دفتر کار معلم، البته با دیوارهای شفاف برای دیدن همه فضاهای بیرونی باشد. همچنین باید دارای دستشویی‌های بهداشتی و آزمایشگاه علوم و نیز فضای تجمع چندمنظوره مرکزی باشد، تا برای کارهای علمی، مطالعات انفرادی، آموزش از راه دور، کار دسته‌جمعی، کارهای مبتنی بر فناوری و… مورد استفاده قرار گیرد.

شکل 13-1 آرایش ساده‌تری از یک آشیانه یادگیری را نشان می‌دهد که در آن کارگاه‌های آموزشی در اطراف گروه کوچکی از اتاق‌ها و یک کافه چیده شده‌اند؛ که اگر از کافه نیز برای آموزش کار پروژه‌ای استفاده نماییم، کارکرد این فضا می‌تواند دو برابر شود. با این همه حتی بدون دو برابر کردن کارکرد کافه، با یک طراحی ساده در این فضای مشترک، این امکان وجود دارد که از آن یک آشیانه‌ی یادگیری با کارکرد مؤثر به وجود آوریم.

این الگوی خاص می‌تواند به این شکل طراحی شود که هر آشیانه‌ی یادگیری، پیوند ویژه‌ی مستقیم خود را با فضای بیرونی‌اش نشان دهد. افزون بر این کارگاه آموزشی، به تنهایی می‌تواند ارتباطی کاملاً مستقیم با محیط بیرون از کارگاه داشته باشد.

پلان طبقه همکف (شکل 10-1) و عکس مدرسه جیدی‌جیدی بومیان در استرالیا (شکل 11-1) نمونه‌های دیگری هستند که نشان می‌دهند چگونه کارگاه‌های آموزشی می‌توانند با فضاهای همگانی دیگری درآمیزند و آشیانه‌های یادگیری خودگردان را به وجود آورند و نیز قادرند با فضای مشترک و فضای بیرونی خود ارتباط برقرار سازند.
ما برای نشان دادن مدل آشیانه‌ی یادگیری، از یک تصویر دیگر نیز بهره‌برداری کرده‌ایم و آن شکل 12-1 از مدرسه راهنمایی فناوری برتر در سندیه‌گو کالیفرنیاست، که نشان می‌دهد چگونه یک آشیانه‌ی یادگیری، می‌تواند با فضای مشترک این مجموعه شریک شود.

هدف از آشیانه‌ی یادگیری، همیشه ایجاد گروه‌بندی‌های کوچکی در مدرسه بوده است که در آن «همه» یکدیگر را بشناسند.

photo_2016-04-14_15-23-36

photo_2016-04-14_15-24-20photo_2016-04-14_15-24-44 photo_2016-04-14_15-24-54 photo_2016-04-14_15-25-02

 

(برگرفته از کتاب «زبان طراحی مدرسه»، Prakash Nair و Randall Fielding، ترجمه ثمانه ایروانی)

[در احادیث اهل بیت (ع)]
تأکید شده است بر عدالت بین فرزندان (1): در محبت، در لطف و توجه، حتی در بوسیدن آنها و نیز در عطا و بخشش به آنها. (2)

تأکید شده است بر لبخند زدن به چهره فرزند؛ پس مسأله «محبت به فرزند» اساس کار تربیت فرزند است (3) و اگر فرزندان متعددند عدالت در آن «مسأله دوم» است.

اما در همین محبت نیز باید اعتدال داشت و بیش از حد لایق نباید باشد که باز مایه فساد خواهد بود. (4)

پ.ن:
1) رسول خدا (ص): «اِنَّ اللهَ تَعالی یُحِبُّ اَن تَعدِلوا بَینَ اَولادَکُم حَتی فی القُبُل»

2) رسول خدا (ص): «اِعدِلوا بَینَ اَولادَکُم بِالحُبِّ کَما تُحِبّونَ اَن یَعدِلوا بَینَکُم فِی البِرِّ وَ اللُّطفِ»

3) حضرت علی (ع): «رَحِمَ اللهُ عَبداً اَعانَ وَلَدَهُ عَلی بِرِّه بِالاِحسانِ اِلَیه، التَّأَلُّفِ له و تَعلیمَه و تَأدیبَه»

4) امام بباقر (ع): «شَرُّ الآباءِ مَن دَعاهُ البِرُّ اِلی الاِفراطِ»

(گامی در مسیر تربیت اسلامی، ج3؛ دکتر رجبعلی مظلومی)

ایجاد تغییرات در محرک‌ها می‌تواند از تن صدای ملایم به لحن تند و خشن باشد، مثل وقتی که معلم ناگهان فریاد می‌کشد، یا از تن صدای بلند به لحن ملایم و آهسته، مثل وقتی که معلم ناگهان صحبتش را قطع می‌کند. اگر این اتفاق در وسط ادای جمله بیفتد توجه کامل مخاطب را به خود جلب خواهد کرد. اگر باور ندارید می‌توانید وقتی با یکی از دوستان‌تان مشغول صحبت کردن هستید، خودتان این مورد را تجربه کنید. جمله‌ای را به طور طبیعی آغاز کنید و ناگهان متوقف شوید. مطمئناً دوست شما واکنش نشان خواهد داد «چی شد؟».

ایجاد تغییر در محرک‌ها موجب جلب توجه دیگران می‌شود و در همین زمان است که می‌توان توجه یادگیرنده را به آنچه به احتمال قوی باید از شما یاد بگیرد جلب کرد. معلمِ مهارت‌یافته و کارآمد روشن‌بینانه از چنین ابزاری استفاده می‌کند. چه بسا داستان بامزه‌ای تعریف کند که موجب خنده و سروصدای بچه‌ها بشود؛ و به محض این که هیاهو می‌خواهد فروکش کند مطلبی جدی با لحنی آرام بگوید و مخاطبینش به دقت گوش فرا خواهند داد. معلمِ ناآزموده و مهارت‌نایافته غالباً از چنین اصلی اطلاع ندارد، یا از آن غفلت می‌ورزد. چه بسا به جای این که تغییر محسوسی در انگیزه به وجود آورد عامل تشدید وضع موجود گردد و آن را تداوم بخشد. به طور مثال، وقتی کلاس خیلی پر سروصداست، معلم بی‌تجربه احتمالاً با صدای بلند مدام فریاد می‌زند: «حرف نزنید» یا «دهانتان را ببندید».

(برگرفته از کتاب «تدریس خرد »، نوشته جورج براون، ترجمه دکتر علی رؤوف)

کوشش اسلام این است که انسان آزاد تربیت کند. آزاد از همه چیز، آزاد از بند هوا و هوس، آزاد از تسلط خشم، آزاد از گرایش به جاه‌طلبی و قدرت و ثروت، آزاد از تسلط دیگران، آزاد آزاد، تا راه خویشتن را همواره آزادانه انتخاب کند. شما هرچه حد و تعزیر و تمرین و تربیت در روایات و احکام اسلامی می‌یابید، همه در این جهت است؛ کمکی است به تقویت آزادی و قدرت انتخاب در درون و در برون؛ رهیدن هرچه بیشتر از سلطه‌ی ضد اختیار و آزادی در درون و در برون.

حالا اگر پدری دلسوز و مادری دلسوز بدون توجه به این نکته، بچه را در خانه؛ معلم و مربی دلسوز، در مدرسه؛ یا با تبانی پدر و مادر و معلم، در هر دو محیط، با هم همکاری و تعاون کنند، البته نه بر برّ و تقوا، بلکه بر اثم و عدوان، و نگذارند در بچه قدرت آزاد زیستن رشد کند… اگر به بچه‌ غذا ندهید ستمی به او رفته، اما نه ستمی بزرگ. اما اگر فضای آزاد زیستن را از او گرفتید، بزرگترین ستم را به او کرده‌اید؛ چرا که انسانیت او را در معرض خطر قرار داده‌اید.

(نقش آزادی در تربیت کودکان، شهید آیت الله دکتر محمد حسینی بهشتی)

مهارت‌های عرضه کردن درس هسته‌ی تمامی مهارت‌های ارتباطی است که در تدریس به کارگرفته می‌شود. مهارت‌های ارتباطی می‌توانند توجه دانش‌آموزان را جلب کنند و آن را پایدار نگاه دارند. برای این که معلم به چنین مهارت‌هایی دست یابد ناگزیر است هنگام تدریس تغییراتی در یکنواختی‌های انگیزش از قبیل: دست آزیدن به فعالیت‌های مختلف، فراهم آوردن محرکات بدیع و تازه، ایجاد دگرگونی در شیوه تدریس، تنوع دادن به آهنگ صدا، به کاربردن وسیع علایم غیرکلامی مانند حرکات بیانگر حالات چهره و حرکات بدن، و همچنین استفاده از اسلحه توانمند سکوت به وجود آورد؛ حتی یک فضای خالی در سطر چاپی می‌تواند محرکی باشد برای ایجاد تغییر و خواننده را تا آنجا دچار سردرگمی بکند که دیگر نتواند تند بخواند.

(برگرفته از کتاب «تدریس خرد »، نوشته جورج براون، ترجمه دکتر علی رؤوف)

علی (ع) می‌فرماید: «اَقبَحُ الصِّدقِ ثَناءُ الرَّجُلِ عَلی نَفسِه»: زشت‌ترین راست‌گویی‌ها، تعریف نمودن شخص از خودش است.
گاه ممکن است استادی به دلیل باوری که نسبت به توان و تجربیات خویش دارد، گرفتار هوای نفس گشته، متأسفانه به صورتی مشمئزکننده به تعریف از خود بپردازد که صد البته چنین امری اثر معکوس خواهد داشت. زیرا هر کس به اقتضای فطرت خویش از افراد خودپسند و خودستا بیزار است؛ بنابراین جایگاه چنین استادی پایین آمده، ارزش او در نگاه مخاطب کاسته می‌شود.
به راستی چقدر زشت است که کسی از توانمندی‌های خویش تعریف کند و خود را به خاطر آن‌ها بستاید؛ به ویژه کسی که قرار است راهنما و مرشد گروهی دیگر باشد!
خود ستوده است هر که اهل بود
خودستایی نشان جهل بود
(فخرالدین عراقی)
علی (ع) می‌فرماید: «مَن رَضِیَ عَن نَفسِه کَثُرَ السّاخِطُ عَلَیه»: هرکه از خود راضی باشد، خشم‌گیرندگان بر او بسیار خواهند بود.
البته گاه نیز ممکن است استادی با نیت خیر و تنها به جهت معرفی بیشتر توان و تجربیات خود اقدام به چنین عملی نماید؛ ولی ناآگاهانه و ناشیانه توانایی‌های خود را به شکلی افراطی و صریح عرضه نماید که نتایج منفی این عمل بسیار بیشتر از جنبه‌های مثبت آن خواهد بود. اگر به راستی چنین انگیزه‌ای در کار است، استاد باید به طور غیر صریح و به گونه‌ای که موهم خودستایی نباشد ویژگی‌های خود را بیان کند.

(اخلاق تدریس؛ ا.ف.(امیدوار)؛ با اندکی تصرف)